تبليغاتX


*سفارش کد موزیک*
تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست..!

تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست..!

من و تو

 

http://s2.picofile.com/file/7212056020/normal_Avazak_ir_Love264.jpg

 

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:41  توسط شقاجونی  | 

بی تو ...



در کوچه های سرد و نمناک شهر

گام هایم را مغرورانه بر پوسته ی تاریک شب می نهادم .

صدای جغد های شوم و ناله های بی کسی گوش هایم را می

خراشید.

 حضور اشباهی را در لابه لای سنگ فرش ها و

 

انتهای تاریک و غمبار هر کوچه مرا سخت آزرده می

ساخت.

 نفس هایم سخت شده بود .

 قلبم به آرامیِ قدم هایم ناقوسش را به صدا وا می داشت .

 نمی دانستم در این نا کجا آباد تنهایی به کدامین

امید چنگ زنم.

 به عقل و منطق و فلسفه؟!!

 در زمانه ای که شیری خردمند اسیر هوس های خرگوشِ


بازیگوشی خواهد شد و

 منطق سلطانیِ خود را در بازیهای کودکانه ی ایام به

حراج می گزارد!!

 

یا به عشق و عاشقی؟!!

 لفظی که در کوچه های چشمک و عشوه و ناز به قرانی


بیش نمی ارزد

 و خروار خروارش را فریب بر دوش می کشد.

 نمی دانم

 نمی دانم ...

 اما به امید شکوفه ی کوچک لب قرمزی که فردا صبح به

خورشید سلام می کند

 

دستور تپیدن را برای قلبم صادر خواهم کرد.

 


 


 


منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون


دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون


 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش


با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش


همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم


تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم


بین من و تو فاصله است  یک درِ سرد آهنی


من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی


این در سرد لعنتی  شاید نخواد که وا بشه


قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه



rxjeypepjho9lrkelx پوسترهای عاشقانه و فانتزی جدید



+ نوشته شده در  ساعت 19:16  توسط شقاجونی  | 

اخ جون ولنتاین....

                     

امروز میخوایم بترکونیما گوگولی های من توی این پارتی

 

اینجا غصه و غم راه نداره فقط باید بخندین و عشق

بورزین

 

 دوست جون جونی ها ببخشید که دیر اپ کردم اخه یه سری

مشکلات داشتم

قول میدین برام دعا کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بگید ای خدا جون

یه نگاه هم به شقا بنداز که خیلی دلش گفته

بگید مگه چی میشه یه بارم که شده همه رو کنار بزاری و

بشینی پای حرفای دل شقا وای خاک توسرم وسط پارتی

حرفای اشک اور زدم

....

 

راستی ولنتاینتون مباااااااااااااااااااارک

 

 

 

 

هورررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا

ولنتاینه الانم میخوام برم برای همتون یه هدیه ی

خوشکل بخرم

 

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااخ خ خ خ خ جووووووووووووووووووووووووووووووووووون

امشب به مناسبت ولنتاین شام همتون دعوت من....فقط توی

نظرا غذاتون رو سفارش بدین

تا سر سه سوت بلاگفا حاضرش کنه نگران پولش هم نباشید

یاهو حساب میکنه خودش بهم قول داده

مگه میتونه بزنه زیرش....

 

we love you yahoo

....بچه ها حالا همتون از یاهو جون

تشکر کنید ....قربونتون برم

 

الان دارم میریم بیرون برا دوست جون جونیم یه کادو ی

خوشکل بخرم اخه من و اون الان دو هفته هست 

با هم قهریم

حالا قراره بچه ها فردا اشتیمون بدم

ااااااااااااااااااااااااااااااخ خ خ

 

جون

 

اخه دلم براش یه ذره شده بود توی این مدت .......

 

اهای اهای کلک تو چی میخوای بخری واسه عشقت؟جون من

راستش بگو بخدا من فقط یه ذره دهن لق

هستم اگه نگی باهات قهر میکنما......ترو خدا بگو تا

نگی نمیزارم بری

 

در وبلاگ رو میبندما تا اخر شب مجبوری همین جا تنها

بشینی و نظر بدی

 

اصلا دووووووووست ندارم اگه نگی.....خوب بگو دیگه

بابا من مردم از فوضولی

 

اگه بگی منم میگم امشب چی میخوام بخرما  بخدا میگم

قلقلکت میکنما اگه نگی

 

ببین اگه بیای وبلاگم یه اشانتیون میگیری....

حالا بگم چیه؟؟؟نمیگم دیگه .....چون میدون دلت میخواد

بدونی بهت میگم گل خوشکلم

 

شما میتونی هر چقد دوست داشتی غذای مجانی سفارش بدی 

تازه یه چیز دیگه

این وبلاگ پیست رقص هم داره

 

بعد از شام هر کسی دست  عشقشو میگیره و باهم

تانگو میرن

 

دی جی به ما فاز بده..

 اها .......حالا بیا وسط

 

اما من که عشق ندارم چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوب اشکال

نداره با راضیه میرقصم....

 

راضی جون افتخار میدین فقط هواست باشه کفشتو روی

دنباله ی لباسم نزاریا وگرنه کثیف میشم

......

 

هه ه ه هه هه هه اونجا رو داشته باشین بچه ها ببینین کی اومده..

 

اقای گوگل با همسر محترم و خوشتلشون وارد میشوندبه افتخارش.....

 

خودمونیما چقد زنشاز خودش خوشکل تره .....خجالت بکش

شقا تو دوباره غیبت کردی

 

بیخیال حالا همه بپرید روی میوه ها و از  هرکدوم ده تا

بردارین گوگولی ها

 

اشکال نداره همه خودی هستن ابروت نمیره عزیزم اصلا کی

گفته میوه خوردن جرمه؟بخوور جونم

نوش جانت....اینم به سلامتی همتون

 

بچه ها مسئول بلاگفا بیشتر از این نمیزاره جشن بگیریم

اخه وقتمون تمام شده ولی کلی فاز دادا خیلی

خوشکل شده بودین همتون

 

هر کس دوست داره میتونه کادوی عشقشو بهش بده و جلوی

هم توی چشماش نگاه کنه و

بگه دوست دارم عشق من

به قول ماریچی

 

ایشالا همتون به عشقاتون برسی

قربببببببببببببببببونتون برم

 

اگه نظر ندادی الهی غذاتون سرو نشه و گرسنه برگردید

 

Love Icons

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:52  توسط شقاجونی  | 

نگاهی تازه....

 

 

 

به اشک هایم بخند چرا که تنها

 

چیزی ست که از عشق به یادگار خواهد ماند

 

و میروی و نمیدانی که من با همین اشک هایم

 

تو را باز خواهم گرداند ....

 

 

 

 

اگر تنها ترینــ تنها شومــ باز خـــــــــــدا هستـــــــ

مطمئنـــ باش وبرو... ضربه ات كاريـــ بود ... وچه زشتـــــــــــ برمن وسادگيمــ خنديديــــــــــ...

« دل » من سختــ شكســـت...

 

 

 

گاه دلتنگ میشوم دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها

 

گوشه ای مینشینم و حسرتها را میشمارم

 

و باختنها را وصدای شکستن را...نمیدانم  من کدامین

 

امید را نا امید کردم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی

خندیدم....

 

که چنین دلتنگم....

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

من که گفتم اين بهار افسردني است

من که گفتم اين پرستو مردني است

من که گفتم اي دل بي بند و بار

عشق يعني رنج ، يعني انتظار

آه عجب کاري به دستم داد دل

هم شکست و هم شکستم داد دل

... .
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟

خانه اش ویران باد!!!!

                              

   

                               


 

+ نوشته شده در  ساعت 21:48  توسط شقاجونی  | 

خداحافظ برا همیشه

 


 
بس شنيدم داستان بي کسي

بـس شنيدم قصه دلواپسي

قصه عشـق از زبان هر کسي

گفته اند از ني حکايتهابسي

حال از من بشنو اين افسانه را

داسـتان اين دل ديوانـه را

چشمهايش بويي از نيرنگ داشت

دل دريغا ! سينه اي از سنگ داشت

با دلـم انگار قـصد جنگ داشت

گويـي از با من نشستن ننگ داشت

عاشقم من، قصد هيچ انکار نيست

ليک با عاشق نشستن عار نيست

کار او آتش زدن؛ من سوختن

در دل شب چشم بر در دوختن

مـن خريدن نـاز او نفروختن

باز آتـش در دلـم افـروختن

سوختن در عشق را ازبر شديم

آتشي بوديم و خاکستر شديم

از غم اين عشق مردن باک نيست

خون دل هر لحظه خوردن باک نيست

از دل ديـوانه بردن باک نيست

دل که رفت از سـر سپردن باک نيست

آه! مي ترسم شبي رسـوا شوم

بدتر از رسوايي ام، تنـها شوم

واي بر اين صيد و آه از آن کمند

پيش رويم خنده، پشتم پوزخند

بر چنـين نامهـربانـي دل مبند

دوستان گفتند و دل نشـنيد پند

پيش از اين پند نهان دوستان

حال هـم زخم زبان دوستان

خانه اي ويران تر از ويرانه ام

من حقـيقت نيستم، افـسانه ام

گر چه سوزد پر، ولي پروانه ام

فاش مي گويم که من ديوانه ام

تا به کي آخر چنين ديوانگي؟

پيلگي بهـتر از اين پروانگي!

گفتمش:آرام جـانـي، گفت:نه

گفتمش:شيرين زباني، گفت:نه

گفتمش:نامهـربانـي،گفت:نه

مي شود يک شب بماني، گفت:نه

دل شبي دور از خيالش سر نکرد

گفتمش؛ افسـوس! او باور نکرد

چشم بر هم مي نهد،من نيستم

مي گشـايد چشم، من من نيستم

خود نمي دانم خدايا! کيستم

يکـنفر با مـن بگويد چيسـتم؟

بس کشيدم آه از دل بردنش

آه! اگـر آهم بگيرد دامنش

با تمـام بي کسي ها ساختم

دل سپردم، سر به زير انداختم

اين قماري بود و من نشاختم

واي برمـن، ساده بودم باختم

دل سپردن دست او ديوانگي ست

آه!غير از من کسي ديوانه نيست

گريه کردن تا سحر کار من است

شاهد من چشم بيمار من است

فکر مي کردم که او يار من است نه،

فقط در فکر آزار من است

نيت اش از عشق تنها خواهش است

دوستت دارم دروغـي فاحش است

يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت

بغض تلخي در گلويـم کرد و رفت

پايـبند جسـت وجويم کرد و رفت

عاقـبت بـي آبرويم کرد و رفت

اين دل ديوانـه آخر جاي کيست؟

وانکه مجنونش منم ليلاي کيست؟

مذهب او هر چه بادابـاد بود

خوش به حالش کاين قدر آزاد بود

بي نياز از مستي مي شاد بود

چشـمهـايش مسـت مادرزاد بود

يک شبه از عمر سيرم کرد و رفت

من جوان بودم بود، پيرم کرد و رفت...



خدایا…

از عشق امروزمان، چیزی برای فردا کنار بگذار…
.
نگاهی،

یادی،

تصویری

خاطره ای

برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد…
.
.
.
.
روزی چقدر عاشق بودیم…


روزگاری بود که ، برچسب هایی روی قلب ها می دیدم اما، معنایشان را نمی فهمیدم. دارم فکر

می کنم …شاید عشق هم تاریخ مصرف دارد!!!


یک اتاق ، اندکی نور، سکوت
من خدایی دارم که همین نزدیکی است
در امتداد لحظه هایم
هر روز


اگر روزی بر سر مزارم آمدی

یک وقت حرف این و آن را برایم نیاوری

کمی از خودت بگو

کمی از عشق تازه ات بگو

بگو که بیشتر از من دوستت دارد

بگو که دشت شقایق مسافر دیگری هم دارد

نگاهی به شمع نیمه جان مزارم کن

سوختنش را ببین بیشتر نگاهش کن

سوختنم رادیدی و به راحتی خود را بخشیدی 







اگر خداوند ؛

یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا …

آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت !

با اینکه میداند لحظه ای دیگر می سوزد و میمیرد

ولی می جنگد تا نیمه جان به دست باد نمیرد

می جنگد تا لحظه ای بیشتر سنگ قبرم را روشن کند

می ماند و می سوزد تا سوختنم را باور کند …

خدا تصمیم تو چیست...
 
+ نوشته شده در  ساعت 23:28  توسط شقاجونی  | 

خوشبخت

سیییییییییییییییییییییییییییییلام دوست جون جونی ها یه سر به

 

ادامه ی مطلب بزنید یه سورپرایز باحال و جیگر دارم توی ادامه ی

مطلب براتون گذاشتم انقد توپه

 

فقط نظر یادتون نره وگرنه به قول ارام موش دندوناتون رو میخوره

پس اگه دندوناتون رو  دوست دارین نظر بدین گل های من

 

http://kocholo.org/img/images/179tvbmrugob1ykx48wj.jpg

 

 

مروز می خواهم از دخترکی بنویسم

 که هر روز رویاهای بیشتری را به دست باد می سپارد

 تا شاید رویاهایش در سراسر دنیا پخش شوند.

می خواهم از پسرکی بنویسم

که آنقدر به تصویرهای کهنه معشوقش زل زده

که دیگر از خودش چهره ای سراغ ندارد

و در تمام آینه های شکسته به دنبال نقشی از او می گردد.

امروز می خواهم تمام پنجره ها را بگشایم و برای گنجشک ها کمی شعر بپاشم

 و در خنکای تمام بادهای باران خورده

 که خانه ام را انباشته می کنند بی ترانه برقصم.

 

امروز می خواهم تمام گلدان ها را به فنجانی چای مهمان کنم

 و تمام ساعتهای منتظر را به چند ساعتی خواب.خواب خواب خواب...

بگذار همه ی دنیا بخوابند و خواب تو را ببینند و جوان شوند.

خودت را از کسی دریغ مکن

 بی کرانم بگذار همه ی دنیا مهربان شوند

 با قلب های شکسته ی گوشه ی پیاده رو...

     امروز می خواهم فقط از تو بنویسم

 فقط از تو بگویم و فقط از تو بخوانم.

می خواهم نام تو را روی ناخنهایم بنویسم

و انگشتانم را در خاک بکارم

 تا فردا همه ی سیب های سرخ و کال بوی تو را بدهند

 و بوی عاشقانه های مرا.

می خواهم دامن پرچینم را به تن کنم

و در تمام خیابانها بدوم

 و کوچه های شهر را از گل های تازه ی دامنم لبریز کنم

 تا هرجا که قدم گذاشتی زیر پاهایت گل باشد و شاعرانگی های من...

     باران را بگو بیشتر ببارد.

بگو ببارد بر جوانه های سبز دلم و تو سازت را هرگز زمین مگذار.

نه هیچ روزی که باران باشد.

بزن که خوش نشسته نوای سازت بر جان منتظرم.

بزن معشوق همیشه ام.

بزن سرپناه همه ی روزهای بارانی...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 21:42  توسط شقاجونی  |